conscientious
  • adj. / showing serious purpose; one who works carefully and with enthusiasm (وظیفه شناس)
  • Syn. / meticulous

adv. conscientiously

She is a conscientious representative of the student body.  (او یک نماینده وظیفه شناس از بدنه دانشجویی است.)

They approached the task conscientiously.  (آنها به طور وظیفه شناسانه به مسئولیت نزدیک شدند.)


convey
  • v. / to make something known to others; to communicate (منتقل کردن)
  • Syn. / communicate
The manager of the store conveyed his displeasure directly to the workers.  (مدیر مدرسه نارضایتی اش را به طور مستقیم به کارگران انتقال داد.)

He was able to convey his message to the audience with ease. (او توانست پیامش را به راحتی به حضار انتقال دهد.)


encompass
  • v. / to surround completely; to envelop (دربرگرفتن، احاطه کردن)
  • Syn. / include

n. gain / adj. gainful

Her plan of the study encompasses every aspect of computer science. (برنامه تحصیلی او همه وجه های دانش کامپیوتر را دربرمی گیرد.)

The course encompasses all the literature of the nineteenth century.  (دوره تمام ادبیات قرن نوزدهم را در برمیگیرد.)


expansion
  • n. /  the act of making larger (توسعه، بسط، انبساط)
  • Syn. / growth

n. expansion / v. expand / adj. expandable

Expansion occurs when matter is heated.  (انبساط زمانی اتقاق می افتد که ماده گرم می شود.)

The laboratory is expanding its capacity to produce computer chips. (آزمایشگاه ظرفیت تولید چیپ های کامپیوتری اش را توسعه می دهد.)


heighten
  •  v. / to cause to become greater (بالا بردن، تشدید کردن)
  • Syn. / intensify

n. height / adj. heightened

A very successful interview can heighten a candidate’s chances to get a job.  (یک مصاحبه موفقیت آمیز می توان شانس یک نامزد برای گرفتن کار را بالا ببرد.)


highlight
  • v. / to emphasize the part of a greater whole (برجسته کردن، نشان دادن)
  • Syn. / emphasize

n. highlight

The manual highlights basic operation of the videotape player.  (کتابچه راهنما کارکرد اولیه پخش کننده نوار را نشان می دهد.)

The final goal was the highlight of the game. (گل آخر نقطه اهمیت بازی بود.)


inadvertently
  • adv. / by accident; without paying attention; unexpectedly (سهوا، بدون منظور، تصادفا)
  • Syn. / carelessly
The reporters had inadvertently failed to include the name of one of the dignitaries. (گزارشگر به تصادفا موفق به جمع کردن نام مقامات نشد.)

His inadvertent calculation caused him to derive the wrong answer.  (محاسبات تصادفی او باعث شد به جواب اشتباه برسد.)


inevitable
  • adj. / something that cannot be prevented from happening (اجتناب ناپذیر)
  • Syn. / unavoidable

n. inevitability / adv. inevitably

When two weather systems meet, unsettled weather conditions are inevitable.  (زمانی که دو سیستم آب و هوایی به هم برخورد می کنند، شرایط آب و هوایی نامنظم اجتناب ناپذیر است.)

The inevitability of the outcome made the challenge less exciting.  (اجتناب ناپذیری نتیجه چالش را غیر مهیج می کرد.)


infancy
  • n. / in the beginning stages of development (طفولیت، دوره اولیه)
  • Syn. / beginning

n. infant / adj. infantile

The new theory is in its infancy and will be thoroughly tested by its critics. (نظریه جدید دوره اولیه خود است و بعدها به طور کامل به وسیله منتقدین تست می شود.)

Certain head injuries can cause infantile behavior.  (برخی آسیب های مغزی می توان منجر به رفتارهای کودکانه شود.)


miraculously
  • adv. /  caused by something that cannot be explained by the laws of nature (به طور معجزه آسا)
  • Syn. / astonishingly

n. miracle / adj. miraculous

Miraculously, he was unharmed after being hit by lightning.  (به طور معجزه آسا، او بعد از برخورد صاعقه سالم بود.)

Given the extent of her injuries, it is almost a miracle that she is still alive.  (با توجه به عمق جراحات او، این تقریبا معجزه آساست که او هنوز زنده است.)


retrieve
  • v. / to find and bring back (بازیابی، پس گرفتن)
  • Syn. / recover

n. retrieval / adj. retrieve

Will Detroit retrieve its status as the car manufacturing center of the world?  (آیا دیتروید می تواند موقعیتش به عنوان مرکز تولید خودرو را پس بگیرد؟)

This computerized information retrieval system is the most up-to-date system available.  (سیستم بازیابی اطلاعات کامپیوتری به روزترین سیستم در دسترس است.)


systematically
  • adv. / done according to a plan (به طور نظامند، به طور سیستماتیک)
  • Syn. / methodically

adj. systematic / n. system

The plan was developed systematically by a team of experts.  (برنامه به طور نظامندی توسط تیمی از متخصصین طراحی شده.)

Systematic changes in foreign policy have been proposed. (تغییرات نظامند در سیاست خارجی پیشنهاد شده است.)


unlikely
  • adj. /not probable (بعید، غیر محتمل)
  • Syn. / doubtful
Rain is unlikely during the summer. (باران در طول تابستان بعید است.)

It is unlikely that he will want to attend the conference.  (این بعید است که او بخواهد در کنفرانس شرکت کند.)


unwarranted
  • adj. / without good reason or cause; inappropriate (نابجا، غیر قابل توجیح، نامناسب)
  • Syn. / unjustified
His negative reaction was unwarranted.  (عکس العمل منفی او نابجا بود.)

The motorist felt that the ticket for the infraction was unwarranted.  (موتور سوار حس کرد که جریمه برای تخلف نابجا بود.)


zenith
  • n. / the highest point (اوج)
  • Syn. / apex
He reached the zenith of his profession at a very young age.  (او در سنین بسیار کم به اوج جایگاه شغلی اش رسید.)

The publication of the book represented the zenith of his career.  (انتشار کتاب نمایش دهنده اوج کار او بود.)

لینک های مفید

فهرست