amenity
  • n. /  something that makes life easier or more enjoyable (راحتی، لذت بردن)
  • Syn. / convenience
She had all the amenities of home when she went camping.  (او همه راحتی های خانه را زمانی که به ارود رفته بود داشت.)

One expects many amenities at a five-star hotel.  (افراد انتظار راحتی های زیاد را در یک هتل پنج ستاره دارند.)


destroy
  • v. / to put an end to the existence of something (نابود کردن، از بین بردن)
  • Syn. / ruin

adv. destructively / adj. destructive / n. destructiveness / n. destruction / n. destroyer

The factory was destroyed by the fire.  (کارخانه به وسیله آتش نابود شد.)

The destruction of the old landmark was opposed by a concerned group of citizens.  (نابودی مکان های باستانی به وسیله گروهی از شهروندان نگران مورد مخالفت قرار گرفت.)


disperse
  • v. / to cause to move in many different directions (پراکنده کردن، متفرق کردن)
  • Syn. / circulate

adj. dispersed

The high winds and rain dispersed the crowd.  (باد شدید و باران جمعیت را متفرق کرد.)

After the hurricane, dispersed belongings cluttered the street.  (بعد از طوفان، وسایل در خیابان پراکنده شد.)


dwelling
  • n. / where people live (مسکن، محل سکنی، کاشانه)
  • Syn. / house

v. dwell / n. dweller

Cave-like dwellings have been discovered throughout the world. (سکنی های مشابه غار در سراسر جهان کشف شده اند.)

City dwellers often have trouble adjusting to life in the country.  (ساکن های شهر معمولا در سازگار شدن با زندگی خارج شهر مشکل دارند.)


element
  • n. / a part of the whole (اساس، اصل، جزء، عنصر)
  • Syn. / component

adj. elemental / n. element

City dwellers are out of their element in the country. (شهرنشینان خارج از شهر از اصل خود جدا شده اند.)

Hard work and perseverance are the basic elements of success.  (کار سخت و پشتکار عناصر اصلی موفقیت هستند.)


elementary
  •  adj. / simple in structure, easy to do (اولیه، ابتدایی)
  • Syn. / primary
The solution to the problem was actually quite elementary.  (راه حل مسئله در واقع نسبتا ابتدایی بود.)

You must take Elementary Physics before you can enroll in the advanced course.  (تو باید پیش از گرفتن دوره پیشرفته فیزیک ابتدایی را برداری.)


eliminate
  •  v. / to remove, free oneself of something (از بین بردن، پاک کردن، حذف کردن)
  • Syn. / delete

adj. eliminated / n. elimination

Mistakes must be eliminated before you hand in a term paper.  (اشتباهات باید پیش از دادن کاغذهای ترم پاک شوند.)

The elimination of the runner from the race was decided by the judge.  (حذف دونده از مسابقه به وسیله قاضی ها تصمیم گیری شد.)


emphasize
  • v. / to show that something is especially important or exceptional (تاکید کردن)
  • Syn. / highlight

adj. emphatic / n. emphasis / adv. emphatically

The professor emphasized certain aspects of the historical period.  (استاد بر روی برخی جنبه های خاص از دوره تاریخی تاکید کرد.)

When asked if they would like to leave class early, the students answered with an emphatic “yes”.  (زمانی که در مورد خروج زود هنگام از کلاس سوال شد، دانشجویان با تاکید جواب دادند “بله”.)


encircle
  • n. /to make a circle around (احاطه کردن، محاصره کردن، دور جمع شدن)
  • Syn. / surround

adj. encircled

The players encircled their coach after winning the big game.  (بازیکنان بعد از بردن بازی بزرگ دور مربی جمع شدند.)

The encircled celebrity actually became afraid of her fans.  (ستاره محاصره شده در واقع از طرفدارانش ترسید.)


erratic
  • adj. / no regular pattern in thinking or movement; changeable without reason (نامنظم، دمدمی مزاج)
  • Syn. / inconsistent

adv. erratically

The artist’s paintings have an erratic quality, some being excellent, and others mediocre.  (نقاشی های هنرمند یک خصوصیت نامنظم دارند، برخی عالی هستند و برخی معمولی.)

The unstable chemical reacted erratically.  (مواد شیمیایی ناپایدار عکس العمل نامنظی دارند.)


exaggerate
  • v. / to make something more than what it is (اغراق کردن، مبالغه کردن)
  • Syn. / overstate

n. exaggeration / adj. exaggerated

The federal government exaggerated the success of its programs.  (دولت فدرال در مورد موفقیت های برنامه هایش اغراق کرده بود.)

To say that his business is successful would be an exaggeration.  (گفتن اینکه کسب و کار او موفق است اغراق است.)


mention
  • v. / to say; relate in written form (اشاره کردن، نام بردن)
  • Syn. / remark

adj. mentioned / n. mention

Theater-goers often mention that they enjoy watching movies on a large screen.  (طرفداران تئاتر معمولا اشاره می کنند که آنها ار دیدن فیلم روی پرده بزرگ لذت می برند.)

The book mentioned today was included in the bibliography that was handed out in class last week. (کتابی که امروز مورد اشاره قرار گرفت در فهرست کتابی که هفته قبل پخش شد قرار داشت.)


pier
  • n. / a place where boats arrive to take on or unload cargo and passengers (اسکله)
  • Syn. / dock

The submarine arrived at the pier on time. (زیردریایی به موقع به اسکله رسید.)

The goods were unloaded onto the pier.  (کالاها در اسکله خالی شدند.)


prevalent
  • adj.  / existing widely or commonly (مرسوم، رایج، شایع)
  • Syn. / commonplace

n. prevalence

Comfortable trade winds are prevalent in the Caribbean islands.  (وزش بادهای آرام در جزایر کارائیب رایج است.)

There is a prevalence of disease where poor sanitation conditions exist.  (زمانی که شرایط بهداشتی ضعیف وجود دارد شیوع بیماری وجود دارد.)


release
  • v. / to allow to come out; to give freedom (رها کردن، آزاد کردن، منتشر کردن)
  • Syn. / free

n. release

A new movie was just released.  (فیلمی جدید به تازگی منتشر شد.)

The release of the records was expected today.  (انتشار مدارک امروز مورد انتظار است.)

لینک های مفید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست