benefit
  •  v. /to be useful or helpful (سودمند بودن، سود رساندن)
  • Syn. / assist

adv. beneficially / adj. beneficial / n. benefit / n. beneficiary

Use of solar power will benefit all mankind.  (استفاده از انرژی خورشیدی برای همه بشر سودمند است.)

It is extremely beneficial to prepare for a test.  (این بسیار سودمند است که برای امتحان آماده شوند.)


blind
  • adj. / unable to see or understand, to conceal; showing poor judgment or understanding (کور، نابینا، بدون درک)
  • Syn. / unaware

adv. blindly / n. blindness

They were blind to the fact that they had little chance to succeed.  (آنها نسبت به این واقعیت که شانس کمی برای موفقیت داشتند کور بودند.)

He went into the job blindly, with no previous experience.  (او بدون درک به این کار رفت، بدون هیچ تجربه قبلی.)


broaden
  • v. / to make larger or greater (وسعت دادن، گسترش)
  • Syn. / enlarge

n. breadth / adj. broad / adv. broadly

Education will broaden your opportunities to land a good job.  (تحصیلات فرصت های شما را برای پیدا کردن یک کار خوب گسترش می دهد.)

The breadth of his knowledge is impressive.  (گستره دانش او اعجاب برانگیز است.)


burgeon
  • v. / grow at a fast pace (رشد کردن، جوانه شدن، سریع رشد کردن)
  • Syn. / thrive

adj. burgeoning

The burgeoning population of major cities is creating a demand for more services.  (جمعیت در حال رشد شهرهای بزرگ نیاز برای خدمات بیشتری را ایجاد می کند.)

His talent as a pianist burgeoned at the age of 14.  (استعداد او به عنوان یک پیانیست در سن 14 سالگی جوانه زد.)


conspicuously
  • adv. / attracting attention (قابل ملاحظه، آشکارا، مشهود)
  • Syn. / noticeably

adj. conspicuous

His name was conspicuously absent from the list of winners.  (نام او به طور آشکاری در لیست برندگان غایب بود.)

The attorneys were conspicuous for their aggressive manner in the courtroom.  (وکلا برای رفتارهای تهاجمی در دادگاه مشهور بودند.)


demand
  • v. / to ask for something in a strong way (درخواست کردن، تقاضا کردن)
  • Syn. / insist

n. demand / adj. demanding / adv. demandingly

She demanded to know the truth.  (او تقاضا کردن تا حقیقت را بداند.)

The employees’ demands for better working conditions caused the work stoppage.  (درخواست کارگران برای داشتن شرایط کاری بهتر باعث قطع کار شد.)


endorse
  • v. / to express approval (تائید کردن)
  • Syn. / support

n. endorsement

The union endorsed the new contract.  (اتحادیه قرارداد جدید را تائید کرد.)

The president’s endorsement of the project guaranteed its funding.  (تائید رئیس بر پروژه تامین منابع مالی اش را تضمین کرد.)


enormous
  • adj. / very large (بسیار بزرگ، بسیار زیاد)
  • Syn. / Tremendous

n. enormity / adv. enormously

His enormous wealth allows him to contribute to many charities.  (ثروت بسیار زیاد او به او اجازه میداد به خیریه های زیادی کمک کند.)

A diet with many fruits and vegetables is enormously beneficial to the body.  (رژیم غذایی با میوه و سبزی زیاد به طور بسیار زیادی برای بدن سودمند است.)


entirely
  • adv. /  completely (کاملا، به طور کامل)
  • Syn. / Thoroughly

adj. entire / n. entirety

They are entirely right about the economy.  (آنها در مورد اقتصاد کاملا درست بودند.)

The president released the speech in its entirety before the news conference.  (رئیس جمهور سخنرانی را پیش از کنفرانس خبری به طور کامل منتشر کرد.)


erode
  • v. / to wear away, disappear slowly (فرسوده شدن، ساییده شدن، کاهش یافتن)
  • Syn. / deteriorate

n. erosion

The senator’s support is eroding because of his unpopular positions on the major issues.  (پشتیبانی سناتور به خاطر جایگاه غیر محبوبتش بر موضوعات مهم در حال کاهش است.)

It took millions of years of erosion for nature to form the Grand Canyon.  (میلیون ها سال فرسایش زمین باعث شده گرند کنیون به وجود بیاید.)


evaporate
  • v. / to vanish (از بین رفتن، برباد رفتن، بخار شدن)
  • Syn. / disappear

n. evaporation

The chances of the two sides reaching an agreement have evaporated.  (شانس اینکه دو طرف به یک توافق برسند بر باد رفته است.)

The evaporation of the funds was unexplainable. (از بین رفتن منابع مالی غیر قابل وصف بود.)


recover
  • v. / to get back; to have something returned (ترمیم شدن، بازسازی شدن، بازیابی شدن)
  • Syn. / retrieve

adj. recoverable / adj. recovered / n. recovery

The NASA team was unable to recover the space capsule. (تیم ناسا در ترمیم کپسول فضایی ناتوان بود.)

The recovered objects had not been damaged.  (اشیای بازیابی شده آسیب ندیده اند.)


reportedly
  • adv. / to know by report; unconfirmed; supposedly (بنا به گزارش، بر اساس گزارش)
  • Syn. / Rumored

v. report / adj. reported / n. report

The students reportedly sent a representative, but she has not arrived yet.  (براساس گزارش دانشجوها یک نماینده فرستاده اند، اما او هنوز برنگشته است.)

The reported tornado has not been confirmed.  (گردباد گزارش شده تائید نشده است.)


shift
  • n. / change in position or direction (جابه جایی ، تغییر جهت)
  • Syn. / Switch

v. shift / adj. shifting / adj. shifty

The shift in the wind was helpful to the sailors.  (تغییر جهت باد برای ملوان ها یاری رسان بود.)

Earthquakes are caused by shifting in layers of earth along faults.  (زلزله ها به وسیله جابه جایی لایه های زمین در امتداد گسل ها ایجاد می شوند.)


suffer
  • v. / to experience difficulty; to worsen in quality; to experience pain (رنج کشیدن، رنج بردن)
  • Syn. / endure

n. suffering / adj. suffering / n. sufferer

The old man suffers from loss of memory.  (پیرمرد از فراموش رنج می برد.)

Many families experience the suffering of difficult economic times.  (خانواده های رنج شرایط سخت اقتصادی را تجربه می کنند.)

لینک های مفید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست