durable
  • adj. / something that lasts a long time (بادوام، پایا)
  • Syn. / sturdy

n. durability / n. duration

It was a durable refrigerator, but it finally broke.  (این یخچال بادوامی بود، اما در نهایت خراب شد.)

The durability of tires is a key factor in determining their quality.  (دوام چرخ ها یک عامل کلیدی در تشخیص کیفیت آنهاست.)


favor
  • v. / to prefer (ترجیح دادن)
  • Syn. / support

adv. favorably / adj. favorable / adj. favorite / n. favor

The supervisor favored the first of the two plans.  (سرپرست اولین از دو نقشه را ترجیح داد.)

The weather was favorable for the contest. (آب و هوا برای مسابقه مطلوب بود.)


gain
  • n. / to obtain something needed or useful; to increase the amount of something (به دست آوردن، جمع کردن)
  • Syn. / attain

n. gain / adj. gainful

He gained a lot of experience working as a volunteer. (او زمانی که به عنوان داوطلب کار می کرد تجربه زیادی به دست آورد.)

His gain in knowledge was impressive.  (افزایش دانش او حیرت انگیز بود.)


generate
  • v. / to produce (تولید کردن، ایجاد کردن)
  • Syn. / create

n. generation / adj. generated / n. generator

The appearance of the dance troupe generated a lot of excitement.  (حضور گروه رقص هیجان زیادی ایجاد کرد.)

The generator provides power to the building during a blackout. (ژنراتور در طول رفتن برق برای ساختمان برق تامین می کند.)


halt
  •  v. / to stop or discontinue (نگه داشتن، متوقف کردن)
  • Syn. / stop

n. halt / adj. halting / adv. haltingly

Bus service to the city was halted due to poor road conditions.  (خدمات اتوبوس به علت شرایط بد جاده متوقف شد.)

The supervisor put a halt to the tardiness of the employees.  (سرپرست تاخیر کارکنان را متوقف کرد.)


handle
  • v. / to deal with or control (مدیریت کردن، کنترل کردن، سر و کار داشتن)
  • Syn. / manage

n. extension / v. extend / adv. extensively

They handled themselves very well given the circumstances.  (آنها با وجود موقعیت موجود خود را خیلی خوب کنترل کردند.)

The president’s handling of the crisis was widely applauded. (مدیریت رئیس جمهور بر روی بحران به طور وسیعی تحسین شد.)


harbor
  •  v. / to give protection; not to express a desire or opinion, usually bad (پناه دادن، [به طور مخفیانه] حفظ کردن)
  • Syn. / shelter
He harbors ill feelings for her.  (او احساسات مریض گونش را برای او حفظ می کرد.)

They harbored the political refugee in their home.  (آنها پناه جویان سیاسی را در خانه یشان پناه می دادند.)


harmful
  • adj. / something that causes pain or damage (مضر، زیان آور)
  • Syn. / unhealthy

adv. harmfully / v. hair / n. harm

Excessive radiation is harmful to the body.  (تابش بیش از حد برای بدن مضر است.)

Bleach harms certain fabrics.  (سفید کننده به پارچه های مشخصی آسیب می رساند.)


insignificant
  • adj. / not important; of little value (بی اهمیت، ناچیز)
  • Syn. / Meaningless

adv. insignificantly / n. insignificance

The amount of rainfall this summer has been insignificant. (مقدار بارش باران این تابستان ناچیز بوده است.)

The insignificance of his comment became apparent with the passing of time.  (بی اهمیتی نظر او با گذشت زمان آشکار شد.)


mysterious
  • adj. / not easily understood or figured out (مبهم، مرموز)
  • Syn. / baffling

n. mystery / adv. mysteriously / n. mysteriousness

He had a mysterious effect on everyone who heard him speak.  (او تاثیری مرموز بر هر کس که صحبتهایش را می شنید داشت.)

The man’s disappearance was a mystery.  (ناپدید شدن مرد یک معما بود.)


perilous
  • adj. / threatening or risky; harmful (خطرناک)
  • Syn. / Dangerous

n. peril / adv. perilously

It is perilous to exceed the speed limit.  (این خطرناک است که از محدوده سرعت مجاز رد شویم.)

There are ample perils in the sport of mountain climbing.  (خطرات فراوانی در ورزش کوهنوردی وجود دارد.)


postpone
  • v. / reschedule at a later time; put off (عقب انداختن، به تعویق انداختن)
  • Syn. / delay

n. postponement

The teacher postponed the lab experiment.  (معلم آزمایش آزمایشگاه را به تعویق انداخت)

The postponement of the fight for three hours was unavoidable. (تعویق زد و خورد برای سه ساعت غیر قابل اجتناب بود.)


promote
  • v. / to encourage or advertise; to elevate in rank or grade (ارتقا دادن، ترویج کردن، ترفیع دادن)
  • Syn. / boost

n. promotion / n. promoter

Many nations promote tourism to lure foreign currency. (کشورهای زیادی گردشگری را برای جذب پول خارجی ارتقا می دهند.)

The customers responded favorably to the half-price promotion.  (مشتریان به طور مطلوبی به پیشنهاد ویژه نیم قیمت پاسخ دادند.)


reject
  • v. / to refuse (رد کردن، نپذیرفتن)
  • Syn. / refuse

n. rejection

The insurance company rejected the claim.  (شرکت بیمه ادعا را رد کرد.)

The rejection of his work was difficult for him to understand.  (نپذیرفتن کار او برایش سخت بود.)


substantial
  • adj. / important; strongly made; of value (قابل توجه، اساسی، مهم)
  • Syn. / significant

adj. substantive / adv. substantial

The discovery of a vaccine for smallpox was a substantial medical achievement.  (کشف واکسن آبله یک موفقیا قابل توجه پزشکی بود.)

This substantive article will change your opinion of rock music.  (این مقاله قابل توجه نظر تو را در مورد موسیقی راک تغییر می دهد.)

لینک های مفید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست