•  v. / to highlight; to give more importance to (تاکید کردن، برجسته کردن)
  • Syn. / emphasize

adj. accentuated / n. accentuation

The colorful dress accentuated the joy of the occasion.  (لباس رنگارنگ خوشی مراسم را برجسته می کرد.)

  • v. / to hide the usual appearance of something (پنهان کردن)
  • Syn. / conceal

n. disguise / adj. disguised

It is hard to disguise the fact that business is slow.  (سخت است که این واقعیت را پنهان کرد که کسب و کار کند است .)

Everyone saw through his disguise. (همه پشت نقاب او را دیدند [همه چیزی را که می خواست پنهان کند دیدند].)

  •  v. / to provide money (تامین مالی کردن، سرمایه گذاری کردن)
  • Syn. / fund

v. financed / adj. financial / adv. financially / n. finance / n. finances

The art exhibition was financed by a private foundation. (نمایشگاه هنری به وسیله یک موسسه خصوصی تامین مالی شده.)

The college was financially independent. (کالج از نظر مالی مستقل بود.)

  • v. / to begin; to establish; to take decisive action without help (شروع کردن، آغاز کردن، بنیان نهادن)
  • Syn. / launch

n. initiation / adj. initiated / n. initiative

The newcomer initiated the long citizenship process.  (تازه وارد فرآیند طولانی شهروندی را شروع کرد.)

Their work shows a lot of initiative. (کار آنها ابتکار زیادی نشان می دهد.)

  • adj. / something newly introduced; creative (خلاقانه، نوآورانه)
  • Syn. / creative

n. innovation / n. innovator

This innovative project is worthy of support.  (پروژه خلاقانه ارزش پشتیبانی را دارد.)

There have been many innovations in the field of genetic engineering. (نوآوری های زیادی در زمینه مهندسی ژنتیک وجود داشته است.)

  • v. / to tell a story; relate (تعریف کردن، داستان گفتن، نقل کردن)
  • Syn. / relate

n. narrator / n. narration / n. narrative / adj. narrative

Walter Cronkite narrated the documentary film. (والتر کرونکیت فیلم مستند را نقل می کند.)

Her fabricated narrative generated a lot of excitement. (داستان جعلی او هیجان زیادی ایجاد کرد.)

  • conj. / in spite of that (با این وجود)
  • Syn. / nonetheless
She was quite sick; nevertheless, she attended all of her classes. (او مریض بود، با این وجود او در همه کلاس هایش شرکت کرد.)

His project was flawed; nevertheless it won second prize.  (پروژه او مشکل داشت، با این وجود او جایزه دوم را برنده شد.)

  • adv. / now and then; once in a while (گاهی، گهگاه، بعضی اوقات)
  • Syn. / sometimes

adj. occasional / n. occasion

Extreme heat occasionally causes health problems. (گرمای زیاد گاهی موجب مشکلات در سلامتی می شود.)

They were very fine students who, on occasion, experienced problems with pop quizzes.  (آنها دانشجویان خیلی خوبی بودند که در آن زمان، مشکلاتی را با امتحان های ناگهانی تجربه می کردند.)

  • v. / to leave out, not include (حذف کردن، از قلم انداختن)
  • Syn. / neglect

adj. omitted / n. omission

He inadvertently omitted some important data from the report. (او سهوا اطلاعات مهمی را در گزارش از قلم انداخت.)

His paper had several notable omissions. (مقاله او چندین ازقلم افتادگی بسیار مهم دارد.)

  • adj. / strange and unpleasant; beyond accepted norms (عجیب و غریب، بیگانه، ناهنجار)
  • Syn. / bizarre

adv. outlandishly

His outlandish dens demonstrated his creativity.  (کمینگاه های عجیب و غریب او خلاقیتش را نشان می داد.)

Rebellious youth in many countries dress outlandishly. (جوانان سرکش در بسیاری از کشورها لباس های عجیب و غریب می پوشند.)

  • v. / to defeat, fight with success; to take control of an individual (غلبه کردن، چیره شدن)
  • Syn. / conquer
The young woman was overcome with emotion when she learned she had won a scholarship. (زن جوان زمانی که شنید بورسیه تحصیلی را برنده شده مغلوب احساسات شد.)

The family overcame many obstacles to purchase the house. (خانواده برای خرید خانه بر مشکلات زیادی غلبه کردند.)

  • adv. / a part of the whole; incomplete (تا اندازه ای، تا بخشی، تا حدی)
  • Syn. / somewhat

n. part / adj. partial / adv. partly

The clerk was only partially responsible for the error.  (کارمند تنها تا حدی بابت اشتباه مسئول بود.)

The business venture was only a partial success.  (سرمایه گذاری تنها یک موفقیت جزئی بود.)

  • v. / to accept formally by vote (قبول شدن، گذراندن، پتصویب شدن)
  • Syn. / approve

n. passage / adj. passable

The proposed amendment passed unanimously.  (اصلاحیه پیشنهادی با اتفاق ارا تصویب شد.)

The passage of the resolution is in doubt. (تصویب شدن قطعنامه در تردید است.)

  • v. / to represent; to act (به تصویر کشیدن، توصیف کردن، [نقش] بازی کردن)
  • Syn. / depict

n. portrayal

The girl portrayed an orphan. (دختر نقش یک یتیم را بازی کرده بود.)

The book’s portrayal of Mozart as a calm, mature individual is absurd.  (توصیف کتاب از موتزارت به عنوان فردی خونسرد و بالغ مسخره است.)

  • v. / to turn in, offer for evaluation (ارائه دادن، تقدیم کردن)
  • Syn. / propose

n. submission

The architects had to submit plans reflecting the new specifications.  (معماران جبور به ارائه دادن نقشه های با مشخصه های جدید شدند.)

The submission of the application must be made by February 13.  (ارائه درخواست باید تا 13 فوریه صورت گیرد.)

لینک های مفید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.