accelerate
  • v. / to go faster (شتاب گرفتن، سرعت گرفتن)
  • Syn. / hasten

n. accelerator / n. acceleration

The action of molecules accelerates when they are heated.  (حرکت ملکول ها زمانی که گرم می شوند شتاب می گیرد.)

The poor condition of the motor made acceleration difficult.  (شرایط بد موتور شتاب را سخت می کند.)


crack
  • n. / a thin opening caused by breaking, a flaw (شکاف، ترک)
  • Syn. / fracture

v. crack

Cracks in the ice allowed for fishing.  (ترک های توی یخ اجازه ماهی گیری میداد.)

The wall cracked due to poor construction.  (دیوار به علت ساخت بد ترک خورد.)


create
  • v. / to make something new (خلق کردن، ایجاد کردن)
  • Syn. / produce

adv. creatively / adj. creative / n. creation / n. creator / n. creativity / n. creativeness

Thomas Edison created numerous inventions.  (توماس ادیسون اختراعات متعددی ایجاد کرد.)

Jonas Salk was an extremely creative scientist.  (جوناس سالک یک دانشمند بسیار خلاق بود.)


creep
  • v. / to move slowly and quietly close to the ground; to begin to happen (خزیدن)
  • Syn. / crawl

adj. creeping

Some mistakes are beginning to creep into his work.  (بعضی اشتباهات شروع به خزیدن در کار او کردند.)

Ivy is a creeping variety of plant.  (پیچک گونه ای از گیاهان خزنده است.)


crush
  • v. / to press together so as to completely distort the shape or nature of the object (له شدن، خرد شدن)
  • Syn. / grind

n. crush / adj. crushing

The machine crushes corn to produce corn meal.  (دستگاه ذرت را برای تولید آرد ذرت خرد می کند.)

Passage of the legislation was a crushing blow to the president’s program.  (تصویب این قانون یک فشار خرد کننده به برنامه رئیس جمهور بود.)


cultivate
  • v. / to plant and raise a crop; to encourage growth of a relationship or friendship (زراعت کردن، کشت کردن، رابطه برقرار کردن)
  • Syn. / grow

n. cultivation / adj. cultivated

The professionals had common interests that allowed them to cultivate a working relationship with each other.  (پرفسورها منافع مشترکی داشتند که به آنها اجازه داد تا یک رابطه کاری با همدیگر برقرار کنند.)

The cultivation of diverse crops in pre-Columbian America is well documented.  (کشت انواع محصولات کشاورزی در آمریکای پیش-کلمبیایی به خوبی ثبت شده.)


dictate
  • v. / to state demands with the power to enforce (اجبار کردن، دیکته کردن، امر کردن)
  • Syn. / impose

n. dictator / adj. dictatorial

The workers were not in a position to dictate demands to management.  (کارگر ها در جایگاهی نبودند که نیازهایشان را به مدیریت دیکته کنند.)

His boss resembled a dictator.  (رئیس او شبیه یک دیکتاتور بود.)


distinguish
  • v. /to hear, see, or recognize differences (تشخیص دادن، تمیز دادن)
  • Syn. / discriminate

adj. distinguished / adj. distinguishable / adj. distinguishing

Some people cannot distinguish colors well.  (بعضی از مردم نمی توانند به خوبی رنگ ها را تشخیص دهند.)

Anteaters are distinguished by their long noses.  (مورچه خوارها به واسطه دماغ درازشان قابل تشخیصند.)


flaw
  • n. / a small sign of damage that makes an item imperfect (نقص، خدشه، شکاف)
  • Syn. / defect

adj. flawed

There is a flaw in his theory.  (این یک شکاف در تاریخ است.)

They noticed that the contract was flawed.  (آنها متوجه شدند که قرارداد ناقص است.)


harvest
  • v. / the act of collecting a crop; the crops gathered (درو کردن، برداشت کردن)
  • Syn. / gather

v. harvest / adj. harvested

The United States had a comparatively good grain harvest this year.  (ایالات متحده امسال برداشت نسبتا خوبی از غلات داشت.)

They were able to harvest the crop before the rain.  (آنها توانستند پیش از باران محصولات را درو کنند.)


mirror
  • v. / to show, as in a mirror (بازتاب کردن، منعکس کردن)
  • Syn. / reflect

n. mirror

The results of the study mirror public opinion.  (نتایج تحقیق دیدگاه عموم را منعکس می کند.)

The strength of the economy is mirrored in the standard of living of the people.  (قدرت اقتصادی در استاندارد زندگی مردم بازتاب می کند.)


obtain
  • v. / to gain or secure something (به دست آوردن، فراهم کردن)
  • Syn. / gain

adj. obtainable

The university obtained a new particle accelerator.  (دانشگاه یک شتابدهنده ذرات جدید فراهم کرد.)

The painting by Whistler was not obtainable.  (نقاشی ویستلر به دست آوردنی نبود.)


particle
  • n. / a very small piece of something (ذره)
  • Syn. / fragment
Particles of dust can destroy electronic instruments.  (ذرات گرد و خاک می توانند تجهیزات الکتریکی را نابود کنند.)

Small particles of matter hold the keys to understanding the origin of life.  (ذرات کوچک ماده کلید فهم مبدا حیات را در خود دارند.)


settle
  • v. / to establish a home; to resolve a disagreement (مسکن گزیدن، حل و فصل کردن)
  • Syn. / colonize

adj. settled / n. settlement

People arriving from the south settled in California.  (مردمی که از جنوب می رسیدند در کالیفرنیا مسکن گزیدند.)

The lawyers settled their differences and came to an agreement.  (وکلا تفاوت هایشان را حل و فصل کردند و به یک توافق رسیدند.)


transport
  • v. / to move from one place to another (حمل و نقل کردن، جا به جا کردن)
  • Syn. / carry

adj. transported / adj. transportable / n. transportation

Flying is not always the fastest way to transport passengers to their destination.  (پرواز کردن همیشه سریعترین روش جا به جا کردن مسافران تا مقصد نیست.)

The transportation expenses of products increase their final cost.  (هزینه های حمل و نقل تولیدات، هزینه های نهایی آن ها را افزایش می دهد.)

لینک های مفید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست